تبليغاتX
سامانه مدیریت شهری137 منطقه8
صفحه نخست     پروفابل مدیر     گزارش ها     اخبار سامانه     درباره ما


پس از به قدرت رسیدن عباسیان، همانطور که آن حضرت پیش بینی کرده بود فشار بر شیعیان افزایش یافت و با روی کار آمدن منصور این فشار به اوج خود رسید. امام نیز از این فشار ها مستثنی نبود. این دوران، یعنی چند سال آخر عمر آن حضرت بر خلاف دوران اولیه امامتشان،‌ دوره سختی ها و انزوای دوبارة آن حضرت و حرکت تشیع بود. منصور شیعیان را به شدت تحت کنترل قرار داده بود. سرانجام کار به جایی رسید که با تمام فشارها، منصور چاره ای ندید که امام صادق را ....

که رهبر شیعیان بود از میان بردارد و بنابراین توسط عواملش حضرت را به شهادت رساند. آن حضرت در سن 65 سالگی در سال 148 هجری به شهادت رسید و در قبرستان معروف بقیع در کنار مرقد پدر و جدّ خودش مدفون گردید. در زمینه فضایل و مکارم اخلاقی حضرت صادق روایات و وقایع بسیار زیادی نقل شده است. آن حضرت با رفتار کریمانه و خلق و خوی الهی خود بسیاری از افراد را به راه صحیح هدایت فرمود، به گونه ای که پیروان دیگر مکاتب و ادیان نیز زبان به مدح آن حضرت گشوده اند.

توطئه قتل امام صادق (عيه السلام) (تحقير واتهام | مظلوميت او | ستمهاي منصور بر امام | خشونت منصور برامام | برنامه قتل امام)

پيرامون تاريخ و سبب شهادت امام صادق (عليه السلام) (تاريخ شهادت امام صادق (عيه السلام) | وفات امام | درتاريخ وفات حضرت صادق(عليه السلام ) وذکر سبب وفات)

وصايای امام صادق (عليه السلام) هنگام شهادت (وصايای امام صادق | لحظه شهادت)

بعد از شهادت امام صادق (عليه السلام) (مزار و بازماندگان | تو طئه اي ديگر | دفن و مزار | پس از شهادت)

ثواب زيارت حضرت امام صادق (عليه السلام)

مقدمه
حسادت وکينه منصور راپاياني نبود وشيوه ها وترفندهائي که براي کمرنگ کردن موقعيت امام بکار مي برد مؤثر واقع نمي شد. بدين خاطر شيوه نامردي رادرپيش گرفت و مصمم شد که محرمانه و خائنانه امام رامسموم نمايد.  ازسوي ديگر امام در سالهاي آخر عمر خود شديداً لاغر وضعيف شده بود و به تعبيريکي از افرادي که امام را درآن روزگار ديده بود ازاوچيزي نمانده بود جز سرش، کنايه ازاينکه بدن کاملاً فرسوده ونحيف شده بود. سراسرزندگيش به دشواري وسختي ورنج آفريني گذشته بود. ودرسالهاي آخر عمربر ميزان محدوديت واحضار وتهديد او اضافه مي شد که اين خود بر خستگي ورنجش مي افزود.

تحقير واتهام
گاهي منصور براي شکستن عزت خدادادي امام، او را تحقير مي کرد و به او مي گفت برخلاف تصوّر عامّه تو داراي چنان شأن و موقعيتي نيستي. مردم درباره تو خيالات واهي دارند وگمان مي کنند تو اول شخصيت دنياي اسلامي ولي اين چنين نيست...
البته امام دربرابراو، آنجا که جاي گفتن حق واعلام موجوديت بود فرو نمي ماند. روزي دربرابر تحقيرش فرمود: من شاخه اي ازشاخه هاي درخت پربار رسالتم، پرورده شده دردامان فرشتگانم، مشعلي ازمشعلهاي فروزان وستاره اي درخشان ازستارگان روشني بخش آسمان ولايتم و...
گاهي او رامتهم مي کرد که تو قصد خريد اسلحه وآشوب عليه من را داري، مي خواهي عليه حکومت من بلوائي برپاکني، مي خواهي مردم را عليه من بشوراني، تو درصدد جمع آوري پول براي براندازي من وازبين بردن حکومت مني و... و گاهي او را متهم مي کرد که عقيده معتزله راپذيرفته است. وبراين اساس براي امام شرآفريني مي کرد. او را در آن سن وسال احضار مي نمود، آمد و شد او را تحت مراقبت قرار مي داد. به والي خود درمدينه دستور مي داد که کار را براو سخت بگيرد وآمد وشد او را زير نظر داشته باشد. کينه وخشم ازسرو روي منصور دررابطه باامام مي باريد ومي کوشيد ازطريق مضيقه سازي اورا در زحمت اندازد والبته مشيت الهي مانع آن مي شد که او پيش ازموقع به قتل امام اقدام نمايد وخداي امام را ازشر او حفظ مي کرد.

مظلوميت او
او امامي مظلوم بود. مظلومي که هم ازسوي دوستان ستم ديد وهم ازسوي دشمنان، دوستان حق او رانشناختند وبه آزارش پرداخته تاحدي که آن خويشاوند نزديک باخنجر به امام حمله کرد ویا آن ديگري ازاو روي برتافت که چرا درخدمت نهضت وقيام مسلحانه اش قرار نمي گيرد و...  اما دشمنان که جاي خود داشتند. پيري لاغر وضعيف رانيمه شب ، بدون لباس وعمامه باپای پياده به دنبال خود مي کشاندند. اموالش را مصادره مي کردند ،خانه اش را آتش مي زدند ، به اواهانت مي کردند...
پاره اي ازاسناد او رامظلوم تراز امام حسين (عليه السلام) سيد الشهداء معرفي مي کنند و حتي اورا سيد المظلومين مي خوانند بياد آوريم که هشام او وپدرش رابه شام احضار کرد وتاسه روز به آنها اجازه ورود نداد وبه آنها غذا نفروختند وآنها را سنگ زدند!! دردوران امامت هم بگفته سيد بن طاووس منصور 7بار امام را احضار واو را به قتل تهديد کرد. والي مدينه همواره مزاحم او بود، جلسه درس او راتعطيل مي کردند، ملاقات بااو را ممنوع اعلام مي کردند ، شاگردان او چون مالک و ابو حنيفه راعليه او علم کردند ، درپشت سراوبدگوئي ها مي کردند و... اوسفارش کرده بود که درمني ازاو ومظلوميت او ياد کنند.ا مام کاظم(عليه السلام) پس از وفات هرشب حجره او را روشن مي داشت تاعابران ياد وخاطره اورا زنده دارند.

ذکر بعضي ازستمها که ازمنصور دوانيقي به امام جعفر صادق(عليه السلام ) وارد آمده.
مؤلف گويد که ما دراين بخش به آنچه علامه مجلسي رحمةالله عليه درجلاء العيون ذکر کرده اکتفا مي کنيم. ایشان فرموده درروايات معتبر چنین آمده است که ابوالعباس سفاح که اولین خلیفه بني العباس بود، آن حضرت راازمدينه بعراق طلبيد وبعد از مشاهده معجزات بسيار وعلوم بيشمار ومکارم اخلاق وحالات گوناگون آن امام والا مقام، نتوانست اذيتي به آن جناب برساند وایشان رامرخص ساخت. آن حضرت نیزبه مدينه بازگشتند .
چون منصور دوانيقي برادر اوبخلافت رسيد واز کثرت شيعيان و پیروان آن حضرت مطلع شد بارديگر آن حضرت رابعراق طلبيد وپنج مرتبه يا بیشترتصمیم به قتل آن حضرت گرفت که هرمرتبه معجزه عظیمی مشاهده نمود وازآن تصمیم صرف نظر کرد.
چنانچه ابن بابويه وابن شهرآشوب وديگران روايت کرده اند که روزي ابوجعفر دوانيقي حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام ) راطلبيد که آن حضرت رابقتل آورد وگفت، که شمشيري حاضر کردند وزیراندازی انداختند وبه ربيع حاجب خود گفت : چون اوحاضرشد وبا اومشغول سخن شدم ودست بردست زدم اورابقتل برسانید. ربيع گفت که چون حضرت را آوردم ونظر منصور براوافتاد گفت: مرحبا ای ابوعبدالله، خوش آمدي. ما شما رابراي آن طبيديم که قرض شما را اداء کنيم وحوائج شما را برآوريم و بسيار عذر خواهي کرد وآن حضرت را روانه نمود وبه من گفت که بايد بعد از سه روز او راروانه مدينه کني .
چون ربيع بيرون آمد، بخدمت حضرت رسيد وگفت يابن رسول الله ( صلي الله عليه وآله ) آن شمشير وزیرانداز را که ديدي براي تو حاضر کرده بود، چه دعائی خواندي که ازشراو محفوظ ماندي؟ فرمود که اين دعارا خواندم ودعا را تعليم او نمود . وبروايت ديگر ربيع برگشت وبه منصور گفت: اي خليفه چه چيزی خشم عظيم ترا به خشنودي مبدل گردانيد؟ منصور گفت اي ربيع چون اوداخل خانه من شد اژدهاي عظيمي ديدم که به نزديک من آمد درحالیکه دندانهای خود را بهم می سائید وبزبان فصيح ميگفت: که اگر اندک آسيبي به امام زمان (عليه السلام ) برساني گوشتهاي ترا ازاستخوانهایت جدا مي کنم ومن از بيم آن چنين کردم .
وسيد ابن طاووس رضي الله عنه روايت کرده است :
چون منصور درسالي که بحج آمد به رَبَذه رسيد، روزي بر حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام ) خشمگین شد وبه ابراهيم بن جَبَلَه گفت: برو وجامه هاي جعفربن محمد را درگردن اوبينداز و بکِش و بنزد من بياور .
ابراهيم گفت: چون بيرون رفتم آن حضرت را درمسجد ابوذر يافتم وشرم کردم آنچه رااوگفته بود انجام دهم. به آستين او چسبيدم وگفتم بيا که خليفه ترا مي طلبد. حضرت فرمود :
اِنَّا لِلَّهِ وَاِنَّااِلَيهِ راجِعُون. بگذار تا دورکعت نماز بخوانم. پس دورکعت نماز ادا کرد وبعداز نماز دعائي خواند و بسیار گريه کرد وبعد ازآن متوجه من شده فرمود: بهر روشی که ترا امر کرده مرا ببر، گفتم بخدا سوگند که اگر کشته شوم ترا به آن طريق نخواهم برد و دست آن حضرت راگرفته وبردم ومطمئن بودم که حکم به قتل اوخواهد داد. چون نزديک پرده اتاق منصور رسيد دعاي ديگری خواند وداخل شد. چون نظر
منصور برآن حضرت افتاد شروع به تهدید کرد وگفت بخدا سوگند که ترابه قتل ميرسانم.
حضرت فرمود که دست ازمن بردار که زمان کمی با تو خواهم بود وبزودی بین ما جدائی می افتد.
منصور چون اين خبر را شنيد، آن حضرت رامرخص گردانيد وعيسي بن علي را پشت سر حضرت فرستاد وگفت: برو وازاو بپرس که جدائی من ازاو بفوت من خواهد بود يا به فوت او؟
چون ازحضرت پرسيد فرمود: که بفوت من.
اوبرگشت واین خبر را به منصور رساند، که منصور نیزاز شنیدن آن شاد شد .
ونیز سیدبن طاووس ازمحمد بن عبدالله اسکندري روايت کرده است که گفت من از جمله نديمان ابوجعفر دوانيقي ومحرم اسراراوبودم روزي بنزد اورفتم، اورا بسيار غمگین دیدم، که آه مي کشيد واندوهناک بود. گفتم اي امير، چرا در تفکر واندوه بسر می بری؟
گفت صد نفر ازفرزندان فاطمه را هلاک کردم ولی سيد وبزرگ ايشان باقی مانده است که درباره اوچاره ای نمي توانم بکنم.
گفتم کيست؟ گفت جعفر بن محمد صادق(عليه السلام ).
گفتم اي امير اومردي است که عبادت بسيار او را ضعیف کرده ونزدیکی ومحبت به خدا اورا مشغول گردانیده واورا ازفکر تصاحب حکومت وخلافت هم بازداشته.
گفت مي دانم که تو به امامت او اعتقاد داري و اورا به بزرگي مي شناسی ولي حکومت وقدرت عقيم است(پدرو پسرنمی شناسد وبه سرانجام نمی رسد) ومن سوگند ياد کرده ام که پيش ازآنکه امروز شب شود، خود را از اندوهی که بخاطر وجود اوبرمن ایجاد شده است، رها کنم.
راوي گفت: چون اين سخن راازاو شنيدم، زمين برمن تنگ شد وبسيارغمگين شدم. پس جلادي را طلبيد وگفت: چون من ابوعبدالله صادق(ع) را خواستم وبا اومشغول سخن گفتن شدم وکلاه خود را از سربرداشتم وبرزمين گذاردم،گردن اورا بزن.اين نشانه وعلامتي ميان من وتو باشد.
ودرهمان ساعت کسی را فرستاد وحضرت را طلبيد. چون حضرت داخل قصر شد، ديدم که قصر به حرکت درآمد مانند کشتي که درميان درياي موّاج مضطرب باشد وديدم که منصور ازجا برجست وباسر وپاي برهنه به استقبال آن حضرت دويد ودر حالیکه بندبند بدنش مي لرزيد ودندانهايش برهم مي خورد ورنگ رویش سرخ وزرد مي شد، آن حضرت را باعزّت واحترام بسيار آورد وبرروي تخت خودنشاند و دو زانودرخدمت او نشست مانند بنده ای که درخدمت آقاي خود بنشيند وگفت يابن رسول الله ( صلي الله عليه وآله ) برای چه دراين وقت تشريف آوردي ؟
حضرت فرمود: که براي اطاعت خدا ورسول وفرمانبرداري تو آمدم.
گفت من شمارا نطلبيدم فرستاده من اشتباه کرده است واکنون که تشريف آورده اي هر حاجت که داري بطلب .
حضرت فرمود: حاجت من آنست که مرا بي ضرورتي طلب ننمائي.
گفت چنين خواهم کرد. حضرت برخاست وبيرون آمد ومن خدا را بسيار ستایش کردم که آسيبي ازمنصوربه آن حضرت نرسيد .
بعداز آنکه آن حضرت بيرون رفت منصور لحاف طلبيد و خوابيد و تانصف شد بيدار نشد، چون بيدار شد ديد من بربالين او نشسته ام. گفت بيرون مرو تا من نمازهاي خود راقضا کنم وقصه اي براي تو نقل نمايم. چون نمازش تمام شد، گفت: چون جعفر بن محمد(عليه السلام ) را به قصد کشتن احضارنمودم واو داخل قصر من شد، ديدم که اژدهاي عظيمي پيدا شد ودهان خود را گشود وفک بالاي خود را بربالاي قصر من گذاشت وفک پايين خود را درزير قصر گذاشت و دُم خود را برروي قصر وخانه من قرار داد وبه زبان عربي فصيح به من گفت: اگر قصد واراده بدي نسبت به او داشته باشی ترا وخانه وقصرت را فرو مي برم و باين سبب عقل من پريشان شد وبدن من بلرزه آمد به حدي که دندانهاي من بر هم مي خورد.
راوي می گوید، من گفتم: اينها ازاو عجیب نيست زيرا که نزد اواسمها ودعاهائي است که اگر برشب بخواند، آنرا روز واگر بر روز بخواند آنرا شب ، واگر برموج دریاها بخواند آنها را ساکن مي گرداند .
پس ازچند روزازاو رخصت طلبيدم که به زيارت آن حضرت بروم. چون بخدمت آن حضرت رفتم ازحضرتش التماس کردم که آن دعائی را که دروقت ورود به مجلس منصور خواند، به من بیاموزد که ایشان نیز درخواست مرا پاسخ داد.

خشونت منصور برامام صادق(عليه السلام)
روزي منصور به وزير دربارش « ربيع » گفت همين اکنون جعفربن محمد (امام صادق( عليه السلام)) رادراينجا حاضر کن .
ربيع فرمان منصور را اجرا کرد حضرت صادق( عليه السلام) را احضار نمود، منصور باکمال خشم و تندي به آنحضرت رو کرد وگفت :
« خدامرا بکشد اگر تو رانکشم آيا درمورد سلطنت من اشکال تراشي مي کني ؟»
امام : آنکس که چنين خبري به تو داده دروغگو است ...
ربيع ميگويد : امام صادق( عليه السلام) راديدم هنگام ورود لبهايش حرکت مي کند، وقتي که کنارمنصور نشست، لبهايش حرکت مي کرد ولحظه به لحظه ازخشم منصور کمتر مي شد .
وقتي که امام صادق( عليه السلام) ازنزد منصور رفت، پشت سرامام رفتم وبه اوعرض کردم:
وقتي که شما وارد برمنصور شديد منصور نسبت به شما بسيار خشمگين بود ولي وقتي که نزد او آمدي ولبهاي تو حرکت کرد خشم او کم شد شما لبهايتان را به چه چيز حرکت مي دادي ؟
امام صادق( عليه السلام) فرمود : لبهايم رابه دعاي جدم امام حسين ( عليه السلام) حرکت مي دادم وآن دعا اين است :
يا عُدَّتي عِندَ شِدَّتي وَيا غَوثِي عِندَ کُربَتي اَحرِسنِي بِعَينِکَ الَّتي لا تَنامُ وَاکَنِفنِي بِِرُکنِکَ الذَّي لايُرام
« اي نيرو بخش من هنگام دشواريهايم واي پناه من هنگام اندوهم به چشمت که نخوابد مرا حفظ کن ومرا درسايه رکن استوار وخلل ناپذيرت قراربده »
آتش کشيدن خانه امام صادق( عليه السلام)
مفضّل بن عمر مي گويد : منصور دوانيقي براي فرماندار مکه ومدينه حسن بن زيد پيام داد : خانه جعفر بن محمد ( امام صادق ع) را بسوزان، اواين دستوررا اجرا کرد وخانه امام صادق( عليه السلام) را سوزانيد که آتش آن تا به راهرو خانه سرایت کرد، امام صادق ( عليه السلام) آمد ومیان آتش گام برمي داشت ومي فرمود : اَنَا بنُ اَعراقِ الثَّري اَنا بنُ اِبراهِيمَ خَليلِ اللهِ
« منم فرزند اسماعيل که فرزندانش مانند رگ وريشه دراطراف زمين پراکنده اند منم فرزند ابراهيم خليل خدا( که آتش نمرود براو سرد وسلامت شد )»

برنامه قتل امام صادق (عليه السلام)
سرانجام منصور نتوانست پيشرفت امام را ببيند و عظمت او را تحمل نمايد. طرح قتل او را از طريق مسموم کردن تهيه نمود. اين نکته راناگفته نگذاريم که بني عباس درس مسموم کردن امامان رااز پيشوايان راستين خود، يعني بني اميه آموختند. معاويه بارها گفته بود خداوند ازعسل لشکرياني دارد و.. که غرض عسل مسموم بود که به خورد دشمنان خود ميداد.
منصور توسط والي خود درمدينه امام را با انگور زهرآلود به شهادت رساند وبعد حيله گرانه به گريه وزاري وعزاداري او پرداخت. اينکه درامر شهادت امام، منصور دست داشته جاي شکي براي ما نيست، زيرا که خود بارها گفته بود که او چون استخواني درگلويم گير کرده است.
شايد منصور جداً وقلباً دوست نداشت امام رابکشد ولي چه مي توان کرد که مقام است وسلطنت، پست است وموقعيت. مگر هرکسي ميتواند ازآن بگذرد؟ امرشهادت او را توسط منصور، برخي چون ابوزهره انکار کرد ه اند، بدليل ابراز تأسف منصور ازمرگ او وهم گفته اند که اين امر خلاف تحکيم پايه هاي حکومت او بود. ديگران هم همين افکار راداشته اند ويا برخي ديگر ازآن به ترديد ياد کرده اند. ولي باتوجه به سابقه برخورد واحضار وتهديد منصور، وبا توجه به اعمال زمامداران پس از او معلوم مي شود بني عباس چون بني اميه درخط امام کشي بودند وآنها شش تن ازامامان ما را مسموم کرده اند. آري او پس از قتل امام ابراز تأسف هم کرد وآن مصلحتي بود.

تاريخ شهادت امام صادق (عيه السلام)
اینکه امام در چه ماهی وفات یافته ، روایات مختلف است. برخی بیست وپنجم شوال وبرخی نیمه رجب را روایت کرده اند اما روایت بیست وپنجم شوال مشهورتر است.ولی مورخان شیعه وسنی اتفاق نظر دارند که سال وفات امام ، 148 هجری بوده است. همچنین نویسندگان وتاریخدانان شیعه متفقاً اعتقاد دارند که والی مدینه از سوی منصور عباسی امام را بوسیله زهر مسموم و شهید کرده است .(کفعمی) در کتاب مصباح روایت کرده که امام با انگوری زهرآگین مسموم وشهید شده است در این میان برخی محققان اهل سنت نیز شهادت امام را بوسیله زهر روایت کرده اند که از جمله مؤلفان کتابهای اسعاف الراغبین، نورالابصار ، تذکرة الخواص ، الصواعق المحرقه را می توان نام برد.

وفات امام
در دم مرگ اين جمله راازاو نقل کردند: آمَنتُ بِاللهِ، وَکَفَرتُ بِالطَّاغُوتِ، اللّهمَّ احفَظني فِي مَنامي وَيَقظَتي
به خداي ايمان دارم، به طاغوت کفر مي ورزم، خداوندا مرا درخواب وبيداري (قيامت) حفظ فرما. سال وفات او را سال 148 هجري وسن اورا 65 سال ذکر کرده اند. ولي در اين زمينه اختلافاتي درتاريخ هاست از جمله 68سال ،71سال هم نوشته اند روز وفات او 25شوال است و برخي اول شوال و15رجب هم نوشته اند. مدت امامت اورا 31 سال وبرخي34 سال هم نوشته اند. زمان وفات او دوازدهمين سال حکومت منصور بود.  البته تشييع جنازه فوق العاده اي از امام صورت گرفت که تا آن تاريخ درزندگي امامان ديده نشده بود. مسلمان وکافرو شيعه و سني درآن شرکت داشتند.

درتاريخ وفات حضرت صادق(عليه السلام ) وذکر سبب وفات
حضرت صادق(عليه السلام ) درماه شوال سال يکصد و چهل وهشت به سبب انگور زهرآلوده که منصور به آن حضرت خورانيده بود، وفات کرد وبه شهادت رسید.
ودروقت شهادت از سن مبارکش شصت وپنج سال گذشته بود. درکتابهای معتبر معين نکرده اند که کدام روز ازشوال بوده است ولي صاحب کتاب جنات الخلود که محقق ماهريست بيست و پنجم آن ماه را گفته وبقولي دوشنبه نيمه رجب بوده . واز مشکوة الأنوار نقل شده است که مردی از اصحاب آن حضرت، در زمان بیماری امام (که منجر به وفات آن حضرت گردید)، نزد ایشان رفت، آن حضرت را چنان لاغرو ضعیف یافت که گويا هيچ چیزازآن بزرگوار جز سر نازنيش باقی نمانده است، پس آن مرد از این حالت امام به گريه درآمد .
حضرت فرمود: براي چه گريه مي کني ؟ گفت گريه نکنم با آنکه شما را به اين حال مي بينم. فرمود: گریه نکن، همانا مؤمن به گونه ای است که هر چه براو وارد شود خير اواست واگراعضاي او بريده شود، براي او خيراست واگر مالک مشرق ومغرب نیزشود براي اوخيراست .
شيخ طوسي ازسالمه، کنيز حضرت صادق(عليه السلام ) روايت کرده که گفت، من در وقت احتضار نزد حضرت صادق(عليه السلام ) بودم که بیهوش شد و چون به هوش آمد فرمود: به حسن بن علي بن علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب (عليه السلام ) معروف به افطس، هفتاد سکه طلا بدهيد به فلان وفلان، فلان مقدار بدهید، من گفتم: به مردي که برتو با کارد حمله کرد و مي خواست ترا بکشد، عطا مي کني ومی بخشی؟ فرمود: مي خواهي من ازآن کسانی که خدا ايشان را به صله رحم کردن ستایش نموده، نباشم. که دروصف ايشان فرموده: وَالَّذِین َ يَصِلُونَ ما اَمَرَ اللهُ بِهِ اَن يُوصَلَ وَيَخشَونَ رَبَهُّم وَيَخافُونَ سُوءَ الحِسَابِ .
« وآنانکه پیوندهائی را که خداوند به آن امر کرده برقرار می نمایند(صله رحم می کنند) واز خدایشان می ترسند واز محاسبه بدفرجام بیمناکند»
پس فرمود:اي سالمه بدرستي که حق تعالي بهشت را خلق کرد وآنرا خوشبو گردانيد وبوي مطبوع آن از فاصله ای به مسافت دوهزار سال به مشام مي رسد و بوي آنرا کسی که عاق والدين شده و کسی که ارتباط خود را با خویشاوندان و رحم خود قطع نموده نمی شنود ودر نمی یابد.
شيخ کليني ازامام موسي کاظم(عليه السلام ) روايت کرده است که گفت: پدر بزرگوار خودرا دردوجامه سفيد مصري که درآنها احرام مي بست ودرپيراهني که مي پوشيد ودرعمامه اي که ازامام زين العابدين (عليه السلام ) به او رسيده بود ودربُرد يَمَني که به چهل دينار طلا خريده بود کفن کردم.
وهمچنین روايت کرده است که بعداز وفات حضرت صادق(عليه السلام ) حضرت امام موسي کاظم (عليه السلام ) مي فرمود: که هرشب در حجره اي که آن حضرت درآن حجره وفات يافته بود چراغ برافروزند. وشيخ صدوق ازابوبصير روايت کرده است که گفت: خدمت امّ حميده امّ ولد، همسر حضرت صادق(عليه السلام ) براي تسلیت گوئی مشرف شدم پس او گريست ومن نيز به جهت گريه او گريستم. پس از آن فرمود: اي ابو محمد اگر حضرت صادق(عليه السلام ) رادروقت فوت مي ديدي، هماناامرعجيبي را مشاهده مي کردي. چشمهاي خود را گشود وگفت: هرکسي که بين من واو قرابت وخويشي است، به نزد من بیاورید.
پس ما همه خويشان را به نزد او آوردیم، آن حضرت نگاهی به سوی آنها انداخت وفرمود :
اِنَّ شَفاعَتَنالا تَنالُ مُستَخِفّاً بِالصَّلوةِ . « شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی رسد.»
مسعودي گفته که آن حضرت را دربقيع نزد پدروجدش دفن کردند وسن آن حضرت شصت وپنج سال بود .
وگفته شده که آن حضرت را زهر دادند ودرقبور ايشان درآن موضع از بقيع، سنگ مرمری است که برآن نوشته اند :
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِيمِ اَلحَمدُ لِلّهِ مُبيدِ الاُمَمِ وَمُحيي الرِّمَمِ هَذَا قَبرُ فَاطِمَةِ بِنتِ رَسُولِ اللهِ صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَاِلِه وَسَلَّمَ سَيِّدَةِ نِساءِالعَالَمينَ وَقَبرُ الحَسَنِ بنِ عَلَيِّ بنِ اَبيطالبٍ وَعَليِّ بنِ الحُسينِ بنِ عَلِيِّ بنِ اَبيطالبٍ وَمُحَمَّدٍ بنِ عَليٍّ وَجَعفرَ بنِ مُحَمَّدٍ رضِيِ اللهُ عَنهُم، انتهي و من می گویم صَلَواتُ اللهِ عَلَيهم اَجمعَين .
درتاریخ آمده که قبر اميرالمؤمنين (عليه السلام ) اززمان وفاتش تا زمان حضرت امام صادق(عليه السلام ) پنهان ومخفي بود وکسي جز اولاد و اهل بيت آن حضرت از محل آن اطلاعی نداشت.  امام زين العابدين وامام محمد باقر(عليه السلام ) مکرر بزيارتش مي رفتند وبسياری از اوقات کسی همراه آنها نبود، ولی درزمان حضرت صادق(عليه السلام )، شیعیان قبر آن حضرت را شناختند وبه زیارتش مشرف مي شدند. سببش آن بود که حضرت صادق (عليه السلام ) در روزگاری که درحِيره بود، مکرر بزيارت آن قبر شريف مي رفت وغالباً بعضي ازاصحاب خاص و ممتاز خودرا همراه مي برد ومدفن اميرالمؤمنين (عليه السلام ) را به ايشان نشان می داد تا اینکه در دوران خلافت هارون رشيد که يک باره قبر مبارک ظاهرشد و زیارتگاه همه اقشار مردم گشت.
روایت شده است که فردی به نام ابوجعفر پیک رسان اهل خراسان بود، جمعیتی از اهل خراسان نزد او آمدند واز او درخواست کردند، حمل اموال وکالاهائی را که باید به دست حضرت صادق(عليه السلام ) برسد برعهده بگیرد وآنها را باخود نزد حضرت ببرد وهمچنین مسائلی که نیاز به نظر خواهی بود، به آن حضرت انتقال دهد ونظر ایشان را جویا شود. ابوجعفر آن اموال را باخود به کوفه برد، در آنجا منزل کرد وبه زیارت قبر امیرالمؤمنین(عليه السلام ) رفت. درکنارقبر شیخی را دید که جماعتی دور او حلقه زده اند. همینکه از زیارت خود فارغ شد، به طرف ایشان رفت وفهمید که آنها از فقهای شیعه هستند وازآن شیخ فقه می آموزند. ازآن گروه پرسید که این شیخ کیست؟ گفتند ابوحمزه ثمالی است وبعد نزد آنها نشست.
ابوجعفر، آن مرد خراساني ميگويد: دراين بين که ما نشسته بوديم مردي عرب، وارد شد وگفت : من ازمدينه مي آيم وجعفربن محمد (عليه السلام ) وفات کرد ابوحمزه ازشنيدن اين خبر، دراثر وحشتی که به اودست داده بود فریادی کشید ودودست خود را برزمين زد. سپس ازآن مردعرب پرسید که آيا شنيدي چه کسی را وصي وجانشین خويش کرد؟ گفت: وصي خود را دوپسرش عبدالله وموسي (عليه السلام ) ومنصور خليفه عباسی را قرار داد. ابوحمزه گفت: سپاس خدا را که ما راهدايت نمود ونگذاشت که گمراه شويم !
دَلَّ عَلَي الصًّغير وَبَيَّنَ عَلَي الکَبير وَسَتَرَ الاَمَرَ العظيم.
پس ابوحمزه نزد قبر اميرالمؤمنين (عليه السلام ) رفت ومشغول به نماز شد. ما نيز مشغول به نماز شديم. سپس من نزد او رفتم وگفتم : اين چند کلمه ای که گفتي براي من تفسير کن.
واو نیز کلام خود را چنین تفسير نمود:
آشکار است که تعیین منصوربه عنوان وصي براي تقيه می باشد که وصي اورا بقتل نرساند وفرزند کوچک که امام موسي(عليه السلام ) است با فرزند بزرگتر که عبدالله است ذکر کرد تا مردم بدانند که عبدالله قابلیت امامت راندارد، زيرا که اگر فرزند بزرگ نقصی دربدن ودين نداشته باشد، بایستی که او امام باشد وعبدالله پایش مانند فيل پهن بود وپنجه نداشت ودينش نیزناقص بود وبه احکام شريعت جاهل بود واگر این نواقص را نمي داشت به او اکتفا مي کرد. پس ازاین تفسیر دانستم که حضرت موسي بن جعفر(عليه السلام ) امام بر حق است ومعرفی آن چند نفر به عنوان وصی تنها براي حفظ امام بعدی از شرّ منصور واز روی مصلحت بوده است .
شيخ کليني وشيخ طوسي وابن شهرآشوب ازابوايوب جوزي روايت کرده اند که گفت:نیمه های شبي منصور دوانيقي مرا طلبید، به حضورش رفتم ، دیدم روی صندلی نشسته ودر کنارش شمعی روشن است ونامه ای دردست دارد ومي خواند، وقتی به او سلام کردم، آن نامه را به طرف من انداخت وگريه کرد وگفت اين نامه محمدبن سليمان (والی مدینه) است که نوشته، جعفر بن محمد(عليه السلام ) وفات نموده است سپس سه بار گفت: اِنُّا لِلُهِ وَاِنَّا اِلَيهِ راجِعُونَ . وگفت: کجا مانند جعفر(عليه السلام ) یافت می شود؟ سپس گفت: برای محمد بن سلیمان بنويس که اگر به شخص معینی وصیت کرده ، اورا احضار کن وگردنش را بزن. بعد از چند روز جواب نامه رسيد که پنچ نفر را وصي خود قرار داده است . خليفه (خود منصور) ومحمد بن سليمان والي مدينه ودو پسر خود عبدالله وموسي(عليه السلام ) وحميده مادر موسي (عليه السلام ).
چون منصور نامه را خواند گفت: اينها را نمي توان کشت .
علامه مجلسي (ره) گفته است که چون حضرت به علم امامت، مي دانست که منصور چنين تصمیمی خواهد گرفت، آن افراد را بحسب ظاهر دروصيت شريک کرده بود که اول هم نام منصور را نوشته بود ودرباطن امام موسي کاظم(عليه السلام ) را به عنوان وصي انتخاب نموده بود. وازاين وصيت نيزاهل علم مي دانستند که وصايت وامامت مخصوص آن حضرتست چنانچه ازروايت ابوحمزه که گذشت معلوم گشت.

وصايای امام صادق (عليه السلام)هنگام فوت
وصايای اودر لحظه مرگ وصايایي چندي می نماید که برخي درامرامامت برخي درزمينه مسائل خانوادگي وبخشي درمورد عامه است. 
- به فرزندان خود گفت: فَلا تَمُوتُنَّ اِلاُّ وَاَنتُم مُسلِموُن بکوشيد که جز مسلمان نميريد.
- به کسان وخويشان فرمود: اِنَّ شَفاعَتَنَا لاتَنالُ مَستَخِفّاَ بِالصَّلاةِ. شفاعت ما به کسي که نماز راکوچک بشمارد نمي رسد
- به خانواده خود وصيت کرد که پس ازمرگش تا چند سال درموسم حج درمني براي او مراسم عزاداري برپاکنند.
- دستور داد براي خويشان وکسان هديه اي بفرستند، حتي هفتاد دينار براي حسن افطس از خويشان او. وحسن افطس همان کسي است که با خنجر به امام حمله کرده بود ومي فرمود مي خواهد آيه قرآن رادرمورد صله رحم اجرا کند.
- درباره امام پس ازخود، امام کاظم(عليه السلام) رابراي چندمين بار منصوب کرد که او درآن هنگام براساس سندي بیست سال داشت.
- بخشي از سفارشهاي او درباره غسل وکفن وقبر خود بود که احکام اسلامي دراين زمينه وجود دارد.
- وبالاخره بخشي از وصيت راجع به مردم بود که روؤس آن دعوت به وقار وآرامش، حفظ زبان، پرهيز ازدروغ وتهمت ودشمني، دوري ازتجاوز کار، پرهيز ازحسادت وترک معاصي و... بود.

لحظه شهادت
امام صادق (عليه السلام) درآخرين لحظات حيات که مرگ را نزديک ديد،دستور داد که تمام خانواده وخويشان نزديکش برسربالينش جمع گردند وپس از آنکه همه آنان درکنار امام حاضر شدند، چشم بگشود وبه صورت يکايک آنها نظرافکند وفرمود:«ان شفاعتنا لاتنال مستخفاٌ بالصلوة» اين وصيت امام ، دليل آن است که درآئين اسلام،نماز جايگاهي مهم دارد ، طوريکه امام
درآخرين لحظه هاي زندگي ازميان هزاران مسئله فقط نماز راسفارش مي کند و اين نيست جزبراي اينکه امام صادق(عليه السلام)هادي امت وپاسدار دين است ونماز ازاين ديدگاه ازاهميت فراواني برخوردار مي باشد.
به نظر من راز اينکه امام خويشاوندان نزديکش رابه نماز سفارش مي کند، آن است که مردم ازآنان انتظار ارشاد وراهنمائي دارند، پس تبليغ وتوصيه اين فريضه اززبان آنان مؤثرتراست.نکته دوم آنکه نزديکان امام ومنسويان عترت نپندارند که به علت قرابت و داشتن نسبت با پيامبر ازشفاعت او واوصياي گرامي اش بهره مند خواهند بود،اگرچه درعمل به برخي از احکام سهل انگار باشند.
امام صادق(عليه السلام)بدين وسيله خواستند بيان کنند که خويشاوندي با پيامبر (صلي الله عليه وآله)اگر توأم با انجام فرائض وتکاليف ديني نباشد ،سودي به آنان نخواهد داشت ، بلکه اين نسبت مسؤوليت ايشان را سنگين ترخواهد ساخت. ام حميده مادر امام موسي کاظم و همسر امام صادق(عليهماالسلام)ازاين حال امام و شگفت بوده که چگونه امام به هنگام وفات نيز ازاين فريضه بزرگ غفلت نداشته است و هرگاه اين حال امام رابه ياد مي آورده مي گريسته است.
ازکارهاي عجيب امام درساعت رحلتش آنکه دستور داد براي تمام خويشاوندان نزديکش صله وتحفه اي فرستاده شود وحتي براي حسن افطس مبلغ هفتاد دينار فرستاد. سالمه کنيز وخدمتکارآن حضرت پرسيد:«چگونه به مردي که بادشنه وخنجر به شما حمله آورده وقصد قتل شمارا داشته است، چنين مبلغي راعطا مي فرمائيد؟» امام درپاسخ فرمود:«مي خواهي مشمول اين آيه قرآن نباشم که فرمود:«وَالَّذينَ يَصِلُونَ مااَمُرَاللهُ بِهِ يُوصَلَ وَ يَخَشونَ رَبَّهُم وَيَخافُونَ سُوءِ الحِسابِ»(وآنان که فرمان خدارا در مورد صله رحم و دلجوئي ازخويشاوندان اجرا مي کنند وازخدايشان مي ترسند وازمحاسبه بد فرجام بيمناکند).اي سالمه!خداوند بهشت رابيافريد وبوي آن رابسيار خوش و مطبوع گردانيد که ازفاصله اي به مسافت دوهزار ساله به مشام مي رسد، ليکن عاق و کسي که قطع رحم کرده بوي آن را احساس نمي کند و درنمي يابد.
اين وصيت امام نيز بيانگراهميت صله رحم است ورفتار خود امام هم اينگونه بوده که باارحامش پيوند داشته وحتي باآنان که بااو بريده وبه قصد کشتنش به طرف او حمله کرده بودند به طريق نيکو رفتار کرد و مبلغي صله فرستاد، وبراستي که اين ، خلق و خوي انبياء واولياء است.

مزار و بازماندگان
امام راشهيد کردند وچراغي راکه روشن بخش محافل ومجامع دنياي اسلام بود خاموش نمودند.منصور اوراکشت ودرعين حال مي گفت: مثل جعفر بن محمد کجا پيدا مي شود؟ وفريبکارانه وحيله گرانه درعين اينکه با تمام وجود ازاين مسأله شادان بود ، ابراز تأسف مي کرد. آري، دور داشتن حضرت علي(عليه السلام)ازخلافت درغوغاي سقيفه اگر بگوئيم ناشي از توطئه اي پيش بينانه نبود،لااقل خيانت بارز وآشکار عليه اسلام ومسلمين بود. آثار زيانباري از خود برجاي گذاشت که يکي از آنها تار ومار کردن فرزندان پيامبر(صلي الله عليه وآله) وبه شهادت رساندن آنها بود.
اينان همه عمرو هستي وامکان خود را درراه نشر وتبيين احکام اسلام و دفاع از شرف وقداست آن وحمايت ازانسانها وبرقراري عدالت صرف کردند.ازجان خويش مايه گذاشتند تابشريت سروري وآقائي پيدا کند. چرا دشمنان بشريت بايد تا اين حد گستاخ باشند که اينان را به شهادت برسانند؟ سنگ اول اين ستم ازکجا بنيان نهاده شد؟ جز از سقيفه؟ وآيا سزاوار نيست اين عبارت ذکر همگان باشد که: اَللّهُمَّ العَن اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخَرَتابِعٍ لَهُ علي ذلک

توطئه اي ديگر
خبر شهادت امام صادق(عليه السلام) پخش شد ودراندک مدتي سراسر جوامع اسلامي آن روز نشر يافت. اين خبر بگوش منصوردرپايتخت هم رسيد، اوبراي آگاهي ازآن لحظه شماري مي کرد ولی بظاهرازشنيدن آن ابراز تأسف نمود. اين بارتوطئه اي ديگرد را بنيان نهاد زيراکه مي دانست امام صادق(عليه السلام)امام بعدي رابعنوان جانشين اعلام ميکند. طي نامه اي محرمانه به والي مدينه نوشت. تحقيق کنيد وببينيد وصي او کيست؟ واوراگردن بزنید ونتيجه را گزارش کنید.
غافل از مکرخود بود زيرا امام باعلم امامت ازانديشه او آگاهي داشت. بهمين دلیل درمتن وصيتنامه خود پنج تن را وصي خود اعلام کرده بود. دو فرزندش عبدالله وموسي ، همسرش حميده ، والي مدينه محمد بن سليمان وزمامدار کشور منصور عباسي !! وطبعاً اين پنج نفر نبايد گردن زده شوند که يکي ازآنها خود منصور بود!! اين هم بن بستي جديد براي منصور که توطئه او خنثي شده بود.

دفن و مزار
برطبق وصيت ، او را غسل دادند وکفن کردند. امام کاظم (عليه السلام) اورا درلباس احرام وهم پارچه يا پيراهني که يادگار جدش امام سجاد (عليه السلام) بود پيچيده ومحفوظ کرد.مراسم تشييع بي مانندي براي او انجام شد. جنازه نه بر روي دوش ها که برروي دستها بود.ابوهريره عجلي درمورد تشييع ودفنش درآن روزگار اشعاري سرود که خلاصه آن اين است:
آنگاه که جنازه اش را حرکت مي دادند پيش خود گفتم: آيا مي دانند چه چيزي رابه سوي گور مي برند؟ کوهي که برافراز بلندي جاي داشت. مردم صبحگاهان برقبرش خاک ريختند. درحاليکه شايسته آن بود بالاي سرهاي جاي گيرد. او رانيز چون امامان گرانقدر پيشين به سوي بقيع بردند ودرکنار امام مجتبي، امام سجاد، امام باقر(عليهم السلام)درقبه عباس دفن کردند. او را درقبري جاي داده اند که برصدها خانه زندگان بي تفاوت برتراست.
مزار اوتا سال 1344 هجري درآن قبه وبارگاه مرکز زيارت وتوسل بود که دراين سال وهابي مسلکان این از خدا بی خبران آن راويران کردند. او خود درباره پاداش زيارت خود گفته بود: هرکس مرا زيارت کند فقيرنمي ميرد وخداي گناهانش را مي بخشد: مَن زارَني غُفِرَت لِذُنُوبِهِ وَلَم يَمُت فقيراٌ.
(ابتدای متن)

پس از شهادت
امام کاظم (عليه السلام)پدرش راپس از شهادت درميان دو تکه پارچه سفيد که لباس احرام او بود به اضافه پيراهن ودستاري که يادگار جدش حضرت علي بن الحسين(عليهماالسلام)بود ونيز درميان بُردي که آن را به چهل دنيار خريده بود ،پيچيد وبه خاک سپرد. امام کاظم (عليه السلام)ضمناٌ دستور داد، چراغ اطاقي راکه پدرش درآن مي زيست همچنان روشن نگاه دارند واين چراغ تاامام موسي کاظم(عليه السلام)درمدينه بود ،همه شب روشن بود تااينکه به عراق احضارشد.پيش از اين نيز امام صادق(عليه السلام)چراغ اطاق پدرش امام باقر(عليه السلام)راروشن نگاه داشته بود.
ابوهريره عجلي که ازشعراي اهل بيت وازعلاقمندان آنان بوده دررثاي امام آن هنگام که بدن مطهرش راروي تخت روان به سوي بقيع مي برده اند، چنين سروده است:
«به آنان که رفتند امام را روي دوشهايشان حمل کنند گفتم:آيا مي دانيد که چه شخصيتي را به گورستان مي بريد؟کوه ثبير راکه چه مرتفع وبلند است!اينک مردماني رامي بينم که هريک مشتي خاک روي بدن مقدسش مي ريزند.چقدر شايسته است که برسر خويش بريزند. اي صادق راستگو واي فرزند راستان وصادقان!به پدران پاک و پاکيزه ات سوگند راستين مي خورم وخداوند تعالي وپروردگار خاوران نيزبوجود شما سوگند ياد کرده وفرموده است :دوازده ستاره درخشاني که درعالم الهي هميشه پيشرو پيشگام بوده اند»
بدين ترتيب اما صادق(سلام الله عليها)درگورستان بقيع درکنار نياي مادريش امام حسن مجتبي وجد پدريش حضرت امام سجاد وپدرش امام باقرالعلوم(درود خدا به روان همه شان)به خاک سپرده شد واو آخرين امامي بود که دربقيع دفن گردي وپس ازاو تمام فرزندان او جزامام رضا(عليه السلام)که درخراسان آرميده درسرزمين عراق به خاک سپرده شده اند.

ثواب زيارت حضرت امام صادق (عليه السلام)
ازديدگاه سنت اسلامي ،زيارت مؤمن درهردوحال حيات ومرگ ثواب واجرفراوان دارد،بويژه اگراو،امام وپيشواي مؤمنان باشد. بعلاوه زيارت قبورانبياءواوصياي آنان ترويج شعائردين وزنده نگاه داشتن آئين وجاودانگي نام ايشان وتوجه دادن دلهابه سويشان وتشويق وترغيب مردم به پيروي ازمرام ودينشان مي باشد ، واينكاري است كه همه عقلاي جهان آنرا مي پسندند وهرقوم دراحياي آثاربزرگانشان وزنده نگاه داشتن نام ونشانشان ورواج دادن مرامشان مي كوشند.
آري ،ديدارمزارپيغمبروائمه اطهار(عليهم السلام) تعظيم وبزرگداشت شعائرديني است وتعظيم شعائرالهي ازنشانه هاي تقواي دلهااست. احاديث ورواياتي راكه در زمينه فضیلت زيارت قبرامام صادق (عليه السلام) واردشده است ، مي توان به دوبخش تقسيم كرد:
نخست سلسله احاديثي كه به طورعموم درثواب زيارت قبورانبياء واولياء آمده است. وبخش ديگراحاديثي كه درفضيلت زيارت قبرشخص امام صادق (عليه السلام)نقل شده است.
احاديث بخش نخست فراوان است ومابه چندنمونه اشاره مي كنيم:
- امام رضا(عليه السلام) فرمود: براي هرامام وپيشواي برحقي ، برگردن دوستان وپيروانش ،حقي وتعهدي است وازآثارعمل به تعهدواداي حق او ، زيارت مرقداوست. پس هركس ازروي علاقه وپس ازپذيرش آئين او ، به زيارت قبورانبياء وامامان بشتابد، بدون شك درروزرستاخيز، آنها شفيع اوخواهند بود.
- اميرالمومنين حضرت علي (عليه السلام) فرمود: زيارت خانه خدا را با زيارت قبر حضرت رسول اكرم(صلي الله عليه وآله) كامل كنيد. ترك زيارت قبراو، جفا وستم است درحق او. وظيفه شماست كه به زيارت قبر اوبشتابيد ونيزبه زيارت قبوركساني كه برگردن شما حق دارند بپردازيد ودركنارآن مزارها ازخدا روزي بطلبيد.
- امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس قبر امام وپيشواي برحق رازيارت كند ودركنارآن ، چهارركعت نمازگزارد ، خداوند براي اوثواب حج وعمره را نويسد.
ازاحاديث بخش دوم به ذكردوحديث قناعت مي كنيم:
- امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس قبرمرازيارت كندگناهانش آمرزيده مي شود وهرگز فقير وبينوا از دنيا نمي رود.
- امام حسن عسكري(عليه السلام) فرمود: هركس قبرامام جعفرصادق وياپدرش امام باقر(عليهماالسلام) رازيارت كند. به چشم درد وديگر بيماريها مبتلا نمي شود وگرفتارازدنيا نمي رود.

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت 4:17
لینک

 



© Copyright 2009 137 , All rights reserved
Design by Mohammad Amin Khadivar